تبليغاتX
عشق کلنگی

 

«هستیم ار او خیس و جز از او نیست کسی خیس»

ظار (1) انتظار سخت است وقتی بهار بخواهی (2) بهاری میان بهارهای قبل وآینده (3) بهاری مرده (4) روی آب آمده مثل لاشه (5) سهم ما ماشه (6) تهمت (7) تشویش (8) ما، بید ِ بی احساس (9) یک صندلی ِ پارک ِ ده دست رنگ خورده (10) ما گرسنگی یک جوجه گنجشک  (11) که مادرش او را به سالمندان گذاشته (12) مثل یک کنسرو، تنها رها شده (13) سهم ما، کندن گودالی با ناخن (14) تا در آن بخوابیم (15) ما، چلچله ای نابینا (16) که آدرس خانه اش را پاره پاره کرده اند (17) زمینی لوزی شکل (18) یک یک کیک سوخته، خرد شده (19) جا مانده میان کوه زباله (20) که حتا گدا برنمی داردش (21) ما، من های بی شکوه (22) یک جک بی معنی (23) یک رویای سقط شده (24) دود شده (25) یک سگ بی صاحب، گریه کننده (26) بی پول بی ایمان (27) بی چراغ و چتر(28) بی سایه سر (29) میان درهای نیم باز و نیم بسته (30) در به در (31) انگار پلک یک جنین ِ خبر (32) انگار یک پدر (33) کتک خورده از پسر (34) دسته گلی افتاده در قیر (35) سکه ای تا شده (36) انگار در ِ سمت ِ چپ ِ تاکسی، همیشه بسته (37) مخدوش، بدون امضا، بدون دوست (38) همه ی هستی ما یک آیه ی تاریک که کسی را در خود تکرارکنان از دسترس دور می کند (39) دنیا، قطار وحشت زده از ما (40) ما انگار یک کارگر ِ چهل روز بیکار (41) سکسکه ی قطع نشده (42) یک حوض گمشده درکویر، پر از آزمایش ادرار (43) یک خرگوش ِ بی تمرکز، وقت شکار شدن (44) در بَرِ معشوق خفتن، در سردخانه بیدار شدن (45) یک تختخواب صدنفره (46) تقسیم پر از باقیمانده (47) لبخند برعکس (48) یک خرچنگ بدون دست، پر از استرس برای زنده ماندن    (49) مردی بلند مو، مرگ موش خورده (50) کنف شده، تکرار شده (51) استخوان له شده ی چتر در برف (52) آینه ای قسطی، روز اول خرد شده (53) یک صدف بدون صدای دریا، ساکت شده (54) یک قفس، خودش در قفس (55) یک سکوت حلق آویز شده (56) صد در صد تزیینی (57) یک صدای ناشناخته که در ذهن هیچکس نماند (58) همه عبور کردند مثل ابر و ما را آتش زدند (59) با آن چشم های مهربان ما را کتک زدند (60) ما را خریدند و آزاد نکردند   (61) گویی یک رویای عقب مانده، موریانه خورده (62) آواز آویزان از بید مج نون (63) جمع کردن چرک کف دست زیر باران (64) هر شب و هر روز (65) با پاچه های خیس (66) با زیر بغل های خیس (67) خوابیدن در تاکسی (68) غش کردن در اتوبوس (69) که اینجا محل گذراست (70) ما، گدای سر ِ گذر (71) کاسه بر دست گرفته (72) خاک به سر پخش شده     (73) کور شده از بس دنیا دیده (74) خمیده در خود، انگار علامت سوال برای صد سال (75) از بس دتیا را دست به دست داده به تقویم (76) استرس ِ اینکه زندگی می کنیم یا بعدن (77) یا یعد دوباره فکر کنیم که امروز، یا دوباره «بعدن» (78) دست تکان می دهیم برای هم (79)سرتکان می دهیم برای خود (80) متاسف (81) متمرکز به اندوه (82) مثل چرتکه ی شکسته ی یک ورشکسته (83) یک تیله، گم و گور در زیرزمین (84) شیر خشکی تف شده پشت دیوار   (85) یک آفتاب گردان ِ بی سر (86) قایقی کاغذی در فاضلاب (87) با قلبی به اندازه ی بلوط  (88)قایم شده و فراموش لای برگ های سرد ِ سینه(89)پرنده ای که فال می گیرد تا می میرد   (90) یک قصه ی صد بار تکرار شده (91) کندن اسم یک دختر روی درخت (92) خیانط به دُخطر روی ِ درخط (93) خیانط (94) یک شکلات خوشمزه (95) پنهان شده در سرآستین ها   (96) پنهان شده زیر بال کلاغ ها (97) لای شالگردن ها (98) در رسوب ِ ته چای، لای فال ها(99) یک قصه ی صدبار تکرار شده (100) پیر و سفید شدن (101) انگار پنبه ی بعد از آمپول(102) عکس های پشت به هم شده در کیف پول (103) یک لالایی بی پایان (104) گرفتن بیست به عشق دوچرخه های نو (105) دوچرخه های آبی کمرنگ (106) دویدن و نرسیدن به آنچه بابا گفت (107) خیانت به چشم های کودکان، خیانت به پدر (108) ساختن خانه ی سالمندان از بیسکوییت مادر (109) پیر و سفید شدن، انگار پنبه ی بعد از آمپول (110) دوست داشتن ِ دوچرخه های آبی با چشم های قرمز (111) از کودکی پیر شده (112) از روزگار هو شده (113) انگار یک کنسرو ِ تنها رها شده (114) سهم ما ملاقات دوشنبه (115) یک تختخواب هیچ نفره (116) پرستاری برای خواب (117) پرستاری برای بیداری (118) یکی برای تنهایی ِ دوشنبه (119) یکی برای نگه داشتن لگن (120) با خلاء ای در قلب، انگار که موسی آن را شکافته (121) همچو فرق ِ موهای جوانی ها (122)  که عشق(ع) آن را شکافت (123) هرجا رسیدیم گفتند نخند (124)  گفتند برو (125) می روی پشت سر در هم را ببند      (126) سهم ما یک فیلم کوتاه بلند (127) سهم ما کندن گودالی با ناخن (128) زیرزمینی از سنگ و مستطیل، بدون کلید و پریز (129) دری که رویش زده تمام شد (130) روحی که احضار نمی شود، هرگز (131) سرگردان بین هزاران اسباب کشی (132)

ما چلچله ای نابینا (133) خاطره ای گنگ و برفک (134) یک فکر پوسیده که زمین خورد     (135) که بادبادک وار هوا رفت (136) امانمیدانیمتاکجارفت (137).

 

+ نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت 23:44 به قلم شهروز |


 

 

چراغ ها را خاموش می کنم تا ستاره ها روشن شوند.

کلاغ ها سرما که می خورند قار قار می کنند.

وقتی زیاد شعر می نویسم دستانم تمام می شود.

شب شیب دارد به شبگیر

پیاز موهای یار اشک آدم را در می آورد.

هیج پروانه ای روی سر نمکی نمی نشیند.

حسنی به مکتب نمی رفت،حتا جمعه ها!

گربه: زباله ، زباله: گربه.

 

 

آبان ماه ۱۳۸۸

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 17:26 به قلم شهروز |


 

تو می روی سرد و تلخ

هنوز اما ما با صدای شما چای را شیرین می کنیم

کف دست هامان را از تو کتابت می کنیم می کوبیم بر سینه

 

ای تو

ای شمای برجسته

بادبادک بازی تعطیل شد

حالا بدرد تا بدردیم، که باران زیر گرفته یاران را

 

من سیب سرخی را پنهان کرده ام زیر خاک

بهار که شد بیدارش کنم

لمس اش کنم آرام، گلابیده شود رگ هایم از لب های سیب...

 

 

بهار که شد مرا خاک کنید،تا بیدارش کنم.

 

۲۱ - آبان ماه ۱۳۸۸

مشهد.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 18:24 به قلم شهروز |


 

در  در می ایستی و بای بای می کنی با کبوترهای چرخان

بای می کنی و رودربای نمی ایستی با من

که نکند که نکند که مج، بور بوده باشی لب ات را خند کنی برای صدای:

"یادت می آید مرا؟"

 

و یک "نه" زرد رنگ از چینه دان ات سرد سرد می ریزد روی  چتر و چراغ،

 

روی سرم، موهایم، ابروهایم،

 تنم خیس می شود.

 

 

 ----------------------

پی نوشت:

کبوتر بازی چشم های تو از یادم نمی رمد

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 10:52 به قلم شهروز |


 

۱

از پشت مرداد و تیرهای تلگراهام بل

آفتابگردان ها با هم مشورت می کنند،

 

تو را دیده اند؟

 

۲

وقتی پیدا کن تا ببوسمت

ضبط شوم، کم ام کنی غمگین

یا دستمال  پیچ ام کنی بدهی سمساری

 

پاییز که شد زنی با پاهای لخت مرا می خرد.

 

۳

چشم را گذاشتی جای چشم

حرف را گذاشتی جای حرف

 اما دوباره

        قلب را گذاشتی جای قلب.

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 15:26 به قلم شهروز |