بای می کنی و رودربای نمی ایستی با من
که نکند که نکند که مج، بور بوده باشی لب ات را خند کنی برای صدای:
"یادت می آید مرا؟"
و یک "نه" زرد رنگ از چینه دان ات سرد سرد می ریزد روی چتر و چراغ،
روی سرم، موهایم، ابروهایم،
تنم خیس می شود.
----------------------
پی نوشت:
کبوتر بازی چشم های تو از یادم نمی رمد
۱
از پشت مرداد و تیرهای تلگراهام بل
آفتابگردان ها با هم مشورت می کنند،
تو را دیده اند؟
۲
وقتی پیدا کن تا ببوسمت
ضبط شوم، کم ام کنی غمگین
یا دستمال پیچ ام کنی بدهی سمساری
پاییز که شد زنی با پاهای لخت مرا می خرد.
۳
چشم را گذاشتی جای چشم
حرف را گذاشتی جای حرف
اما دوباره
قلب را گذاشتی جای قلب.
---------------------------
تا از قدم زدن بر می گردم
روی در نوشته ام "باز کن ، منم."
گول می خورم ، باز می کنم:
دوباره برگندانده ام خودم را به لانه ، به زور
حالا بیدار می شوم از خواب
می روم قدم می زنم
برگشتنی گول می خورم ، باز می کنم
بیدار می شوم
قدم نمی زنم
زن می گیرم
پا به پایش قدم می زنم
گول می خوریم
باز می کنیم
پایین می رود شعر
گول می خوری
و فروغ که می گفت:
«نگاه کن!
تو هیچگاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی».
باز کن ، منم.
12 خرداد 1388
یک بامداد - مشهد.
یک شعر اروتیک ، بدنی
پس تب ملایمی دارد چشم هات وقتی که سیاهی می رود
روح را گس می کنی
با ماشین ِ زبان
خیابان ِ طولانی ِ گوش ها را می پیچم
زیر ِ دست ِِ انگشت هات خاک می شوم و شب می شود
شب یعنی نقطه ها و انحنای واژه ی زن
زن یعنی بیداری ِ شب
لب
های ات را از تُو (/TOO/) می بوسم
تا چشم کار می کند تالاب است از پوست ِ آهسته و پیوسته
لب،هاااا (مرا گرم می کند) ؛ غنچه های باز و گنجشکانه ، با کاسبرگ های ناز و ، نارنجیده
چادر بزن زن!
وقتی تو را دارم تب دارم
عطسه می کند بدنم روی بدنت
عطسه می کنند دو بدن
عطسه می زنم عطسه می کنم
بین عطسه زدن و عطسه نزدن مردد ام چون یادم می آید که بی نهایت.
من یعنی بدن
تو را یعنی بدن
دوست دارم یعنی بدن ِ خالص
حمام یعنی بدن ِ خالص
زن یعنی بدن
ناف یعنی گلفروشی ِ سر چهارراه است که هر روز از آنجا برایت می میرم ، با غنچه های باز و گنجشکانه
چادر بزن زن!
تیمارستان صحرایی منی
روح را گس می کنی
وقتی که سیاهی می رود چشم هات و حریر حرارت.
پشت گوشم را هم می بینم
چادرت را هم؟
عشق یعنی انحنای واژه ی زن
فراوانی ، فرا انسانی ، فرا
موشی.
میش و گرگیم ، وقتی حس می شوی روانی
چادر بزن زن!
بزن زن!
زن! تو زنی یا زیرزمین منی؟!
(از تو)
از جشن عصاره گیری از گل های باغ ِ باران خورده
روحم از تو خواب می رود
گس می کنی وقتی که سیاهی می رود چشم هات
چادر بزن
انحنا
فراموشی...
و چادرت را بپوش ،
شعر تمام شد.
ویرایش اول: تا 31 خرداد 1388
ویرایش دوم: 28 تیر 1388
۱
کشتم ات ، تا بمیرم
می خواهم دوباره با تو باشم.
۲ برای زنده مَرد ، تقی صبور جنتی
آمد و شروع کرد
□
تمام شد و رفت.
۳
بابا آمد ، بی سبیل
با گل ولی نه گلایل
هنوز نمی داند که مامان.
۴
بی من ، با هرکس که باشی
همجنس بازی!


